محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

بازي هاي مورد علاقه محمد گوگولي

  بهترين بازي محمد بدوبدو و قلقلك است كه بدوبدو را با من يا آبجي پري ناز و قلقلك را با بابا بازي مي كنه. بعدش بازي جوجو حوضك رو خيلي دوست داره وقتي كه به قسمت انگشت كله گنده مي رسه زود تر ذوق مي كنه و شروع به جيغ زدن مي كنه تا انگشت كله گنده اونو نخوره!   خمير بازي - آب بازي توي جكوزي دوچرخه سواري كه خيلي هم تند مي ره - خاله بازي با عروسك خان كوچولو  كه البته بعضي وقتها مامان خشني مي شه چون عروسكش بدي مي كنه تنبيهش مي كنه و محلش نمي ذاره! ديگه پاره كردن كتاب هايش ‍‍و دنبال كردن آبجي براي اينكه اونو بزنه و خرابكاري هاي يواشكي رو نمي گم چون بد آموزي داره ! ...
5 شهريور 1390

پسر من فوق قهرمانه

مامان هر روز مقداري از وقتش را صرف بازي با پسرش مي كنه محمد 26 ماهه دوست داره در كارها به مامان كمك كنه و در همه كارها اوستاست: جارو مي كنه،   ظرف مي شوره ،   گرد گيري مي كنه،    غذا مي پزه ،   از سبد توي زير زمين سيب زميني و پياز براي مامانش مياره، كفشاشو خودش مي پوشه (خيلي هم با دقت كه لنگه به لنگه نباشه)،شلوارشو خودش پاش مي كنه، لباسشو خودش در مي آره و .... خلاصه هر چي از اين آقا كوچولو بگم تعريف نيست كه حقيقته. خيلي ماهه كوچولو تر كه بود مثلا" 18-19 ماهه هر وقت مي خواست كاري كه از ديد ما بده انجام بده اول انگشت سبابا اش را جلوي دهانش مي آورد و تكان مي داد.(به علامت بد بودن آن كار ) ول...
28 مرداد 1390

داداش گوگولي آمپول مي زند

  محمد كوچولو مريض بود وهي گريه مي كرد نزديك هاي افطار بود (يعني نيم ساعت قبل از افطار) كه تب محمد كوچولو به 40 درجه رسيد و بدنش خيلي داغ شد ماماني و بابايي محمد را پيش متخصص اطفال بردندآقاي دكتر پس از معاينه براي محمد يك آمپول و چند تا دارو نوشت.  مامان و بابا محمد را پيش خانم پرستار بردند تا او آمپول محمد را به اون جايي كه نبايد بگم بزنه خانم پرستار يا به قول محمد عمه ي بد (محمد بلد نيست به كسي بگويد خاله براي همين به خانم هاي ناشناس مي گويد عمه) آمپول داداشي را زد. محمد كوچولو هم جيغي زد وشروع به گريه كرد اما زود حالش خوب شدو هر وقت كه مي پرسيم محمد دكتر كجاي تو را آمپول زد آن جايي را كه نبايد ب...
11 مرداد 1390

داداش گوگولي من مريضه!

امروز محمد كوچولوي آبجي  مريض شده حتي از بغل مامانم پياده نشده و خيلي گريه مي كنه . داداشي من در تب5 /39 درجه مي سوخت . تازه علاوه بر تب زياد لرز هم داره يعني به عبارتي تب و لرز كرده حالا هم كه داداشي با يه عالمه گريه خوابيده من و مامان و بابايي خيلي ناراحتيم و از خدا مي خواهيم كه هر چه زود تر محمد كوچولو خوب بشه البته محمد حالش بهتر شده و تبش يك درجه اومده پايين؛اميد وارم حال گوگولي خيلي زود خوب بشه و تبش بند بياد .                             ...
10 مرداد 1390

نيمه شعبان 90

حالا كه دو سالم شده فكر مي كنم انقدر بزرگ شدم كه خاطراتم رو بنويسم پس اولين خاطره را از نيمه شعبان امسال شروع مي كنم . يكشنبه شب ساعت 11 و نبم همراه بابا و مامانمو آبجي پري ناز رفتيم گردش سمت پايين 17 شهريور و تير دوقلو . اون شب همه ي ني ني ها اومده بودن بيرون اگه نمي رفتم خيلي دلم آب مي شد !  انگار آسمون برعكس شبهاي ديگه ي تهران خيلي جيجي شده بود ببخشيد خيلي خوشگل شده بود . اون شب مثل يه آقا كوچولويي كه داره يواش يواش مرد ميشه به امام زمام گفتم : آقاي مهربون من خيلي دوستت دارم پس كمكم كن تا صالح و خوش سيرت بزرگ بشم و مايه ي افتخار بابا و مامان و آبجي بشم . الهي .   ...
2 مرداد 1390

عشق مامان به زباني ديگر

  where do I start to tell the story of how great a love can be براى گفتن داستانى که نهایت بزرگى عشق را نشان میدهد   the sweet love story that is older than the sea داستان عشق شیرینى که عمرش از عمر دریاها نیز بیشتر است   where do I start از کجا شروع کنم   With his first  sound با اولین صدايش   He  gaves new meaning to this empty world of mine او معناى جدیدى به دنیاى پوچ من داد   mohammad  came in to my life and made the living fine محمد به...
26 تير 1390

پسر شیرین

مامان محمد گوگولی هر روز مقداری از وقتش رو صرف بازی با پسرش می کنه . محمد ۲۰ ماهه دوست داره در شستن ظروف با مامان همکاری کنه اون یاد گرفته حرکات مامان رو تقلید کنه مثلا وقتی می خواهد اضافی آب لیوانش را به گوشه ای ببرد تا هر بلایی خواست سرش بیاورد ابتدا انگشت سبابه اش را جلوی صورتش می اورد و به علامت اینکه کار بدی است تکان می دهد بعد با طیب خاطر میرود و کارش را می کند و این برایم خیلی عجیب است که چرا وقتی می داند کار بدی است بازم انجام می دهد ؟ خلاصه کارای پسر شیرینه . وقتی محمد یکسال و نیمه ی من موبایل بابا رو کنار گوشش می گیره ( البته روی دوشش می ذاره ) تصور می کنه که فوق قهرمان شده و درگیر ماجراهای خودشه در حالی که بابا کنارشه او با ب...
15 تير 1390

اولین دوستی

اسم این پسر خوشگل هست : آروین کوچولو عسل مامی و بابی . آروین اولین دوست محمد گوگولیه اگه بخوام کاملتر بگم در واقع اونا از دوران جنینی با هم دوستن آروین پنج تا پیراهن بیشتر یا بهتره بگم پنج بسته مای بیبی بیشتر از محمد مصرف کرده یعنی پنج ماه بزرگتره و تنها فرزند بابی و مامی فرزانه ست الهی خدا هر دو رو حفظ کنه .   ...
16 اسفند 1389

عاشقانه ترین sms و جملات زيبا براي پسرم محمد

گر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن   تو گل یاسی یه دنیا احساسی اگه طلا نباشی یقین بدون الماسی .     من ندانم که کیم ، من فقط می دانم که تویی ،شاه بیت غزل زندگیم      الهی فندق بشی سنجاب بشم گازت بگیرم اگه گریه کنی ماچت کنم لپتو بگیرم .   ...
14 اسفند 1389